خرید بک لینک
نمیدونم از کجا شروع کنم نمیدونم از چی بنویسماز دلتنگیم واسه آدمی که نیست، نه اینکه نتونه ؛ نخواست که بمونه..... از اوضاع افتضاح رابطه ام با دوستام که همشون نیستن ، تنهام گذاشتن از وضع داغونم توی خونه که انگار یه وصله ناجورم اینجا و درکم نمیکنن از دانشگاه رفتن و دردسراش واااااااای خدا خسته ام انقد

برچسب: نویسنده: پویان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 0:35

امشب بریدم از همه چی....

از همه کس...

من خیلی به اینکه خدا هست

که حواسش به همه چیزه اعتقاد دارم ...

اما نمیدونم چرا خیلی وقته دیگه صدامو نمیشنوه؟

چرا دیگه منو نمیبینه؟

چرا حواسش به من نیس؟

چیکار کنم که منو ببینه ؟؟؟

چیکار کنم که نجاتم بده از وسط این عذاب ناتموم؟؟

خـــــسته ام و شدیــــــــد به یه معجزه اونم از نوع خداییش نیاز دارم....

کــااااش....

برچسب: نویسنده: پویان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 0:35

این روزا نیاز دارم که یکی کنارم باشه یکی که مال خودم باشهیکی که رفتن بلد نباشه یکی که"آدم رفتن نباشه" یکی که نتونه به من دروغ بگه یکی که منو بخواد منه واقعی رو بدون هیچ تغییری همین دخترک رو مخ برو که به حرف هیچکس گوش نمیده همین بچه ی احساساتی همین که با وجود اینکه به ظاهر بزرگ شده اما هنوز تو دنیای

برچسب: نویسنده: پویان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 0:35

یہ شبایـــــے تو زندگے هست ڪہ وقتے دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنے به چیزایـــــے میرسے ڪہ نمیدونے تقدیرت بوده یا تقصیرت… به آدمایـــــے میرسے ڪہ نمیدونے دردن یا همدرد… به لحظہ هایـــــے میرسے ڪہ هضمش واسہ دل ڪوچیڪت سختہ و بہ دردایـــــے میرسے ڪہ براے سن و سالت بزرگہ… به آرزوهایـــــے ڪہ تو

برچسب: نویسنده: پویان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 0:35

امشب شب بدی بود

امشب کلی داغون بودم

کلی گریه کردم

کلی هق زدم

ولی مثل همیشه هیچ تاثیری نداشت و آروم نشدم

منم در یک اقدام تروریستی زدم گوشیمو ترکوندم!!

یه جوری داغونش کردم تعمیرگاه که هیچ؛

شرکت سازنده اش هم نمیتونه درستش کنه!

یه کوچولو بهترم الان :)))

خدا از این شبا نصیب هیچکس نکنه

برچسب: نویسنده: پویان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 0:35

زندگی به مزخرف ترین شکل ممکن ادامه داره و من ضعیف تر از همیشه نمیدونم که باید چیکار کنم

انگار یه اجباری هس که بااااید این زندگی رو ادامه داد
حالا با هر خفت و خواری که شده

من در کمال بی عقلیم اعلام میکنم که ایده آلیستم

همه چیزو به بهترین نحو ممکن میخوام و چقدر افتضاحه که حتی در حد معمولی هم انتظاراتم از زندگیم پیش نمیره

خدایا کمکم کن

باهات آشتی کردم نذار به حال خودم بمونم

یه راهکاری

یه روزنه امیدی

یه معجزه ای

خواهش میکنم

تنهام نذار خدا

برچسب: نویسنده: پویان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 0:35

بعد از مدتها رفتم سراغ پیجش

یه پستی گذاشته بود که خیلی دردم اومد از حرفش

اون نخواست

اون نموند

اون همه رویاها و آرزوهایی که براش نقشه کشیده بودیمو گذاشت زیره پاش ، فقط با گفتن اینکه (این رابطه به جایی نمیرسه) !!

و چقدر سخت که اون یه شبه به این نتیجه رسید

و چقدر عذاب آور که من تنها کاری که کردم بغض بود و گفتن اینکه هرطور تو بخوای...

خیلی خودمو کنترل کردم چیزی زیره پستش ننویسم

خیلی...

برچسب: نویسنده: پویان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 0:35

امروزم زیاد جالب نگذشت

ینی خیلی وقته که زندگی زیاد جالب نمیگذره

نمیخوام چس ناله کنماااا

ولی واقعا کی مسئول اینهمه مصیبت توی زندگی منه؟؟

مامانم؟

بابام؟

دوستام؟

کسی که دوستش داشتم؟

واقعا کی؟؟؟

شایدم خودم...

اما مگه انتخاب من بودن این مصیبتا؟؟

هیچکدوم انتخابم نبودن که حالا بخوام چوبشو بخورم

تازه دارم درک میکنم این جملرو:

(گاهی زندگی کردن بیشتر از خودکشی جرات میخواد)

برچسب: نویسنده: پویان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 0:35

صفحه بندی